روزهای دور از تو

به ارتفاع ابدیت دوستت دارم حتی اگر به رسم پرهیزگاری های صوفیانه از لذت گفتنش امتناع کنم

چقدر این روزا احساسم بده....

چرا آسمون دلم نمیخواد آفتابی بشه......

چرا خدا.....

خدا جونم دیگه بسه....

دارم کم میارم....

گفته بودم تا هر وقت پشتم باشه همه چیزو تحمل میکنم...

اما احساس میکنم دیگه پشتم نیست...

احساس میکنم اونم داره کم میاره....

من نمیخوام کم بیارم....

خدا....ببین این بنده نالایقت این همه به درگاهت ضجه زد چرا آرومش نمیکنی؟

آره خدا....منم کم آوردم....خستم....به خدا خستم....

آرامش میخوام، میخوام تکیه گاهم بشه.....

خدا کمکم کن مثل همیشه دستمو بگیر....نذار خطا کنم.....

خدا کمکش کن مثل همیشه همراش باش نذار خطا کنه.....

خدا کمکمون کن مثل همیشه امیدمون به خودته نذار ناامید بشیم......

آسمون دلم خیلی وقته ابری شده و بارونی......

پ.ن : چقدر این آهنگ وبلاگ رو دوست دارم....

نذار امشبم با یه بغض سر بشه....بزن زیر گریه  چشات تر بشه....

بذار چشماتو خیلی آروم رو هم.....بزن زیر گریه سبک شی یه کم....

نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:46 توسط دختری در انتظار|


آخرين مطالب
» بسم رب الحسین (ع)
» مسافر جامانده
» روزهای تنهایی
» ختم دسته جمعی کتاب خدا 4
» اتمام ختم قرآن
» ختم دسته جمعی کتاب خدا 3
» عکس 2
» عکس 1
» اولین رمضان در خانه عشق...
» بعد از 7 سال انتظار...
Design By : Pars Skin